هر کتابی به‌جز این

«هیچ دوستی به‌جز کوهستان» تا این لحظه به چاپ چهاردهم رسیده است. من هم – اعتراف می‌کنم – حسابی جوزده شدم و کتاب را خریدم به این امید که یک شاهکار ادبی را بخوانم. خریدم و خواندم و خوشم نیامد. به نظرم اصلاً کتاب خوبی نیست. جدا از نظر شخصی‌ام، این کتاب بسیار بسیار کمتر از چیزی است که تبلیغ می‌کنند. قصدم از نوشتن این یادداشت این است که افراد کمتری فریب شهرت این اثر ضعیف را بخورند. کتاب‌خوان‌های حرفه‌ای هم که اصلاً نباید نزدیک این‌گونه آثار میان‌مایه شوند.


سوژۀ انسانی در شبکه‌های اجتماعی

فضای شبکه‌های اجتماعی منهدم‌کنندۀ آگاهیِ مطلوبِ سوژۀ دکارتی است. اساساً شبکه‌های اجتماعی اجازه نمی‌دهند که یک نظام معرفتی در آن‌ها ارائه شود یا حتی مجموعه‌ای از دانش در آن‌جا شکل بگیرد. آن‌چه می‌تواند ظهور کند فقط خرده‌اطلاعات و داده‌های پراکنده است. می‌توان این‌طور هم تعبیر کرد که نوعی مصرف‌گرایی سوبژکتیو به وجود آمده: «این را بخوان (ببین) و فوری دور بریز و برو سراغ مطلب متفاوت و بی‌ربط بعدی. غایتی در کار نیست و این روند را برای همیشه ادامه بده!» هیچ خبری از نظام یا انسجام در فهم و معرفت نیست.


کافه تائوت

اگر بنا باشد خودم صورت‌حساب کافه را پرداخت کنم، آن‌گاه در انتخاب جنس، فقط به ستون وسط منو نگاه می‌کنم. به دیگر سخن، ارزان‌ترین نوشیدنیِ بعد از آب معدنی را سفارش می‌دهم. البته گاهی لاکچری‌طور می‌شوم و با انگشت اشاره‌ای روبه‌آسمان فقط همان را درخواست می‌کنم: «یک آب معدنی لطفاً»، و در دلم آرزو می‌کنم که ای کاش بطری‌ها، به‌جای نیم لیتر، پنجاه سی‌سی بودند. وقتی آدم را کشان‌کشان به کافه می‌برند و، از آن بدتر، او را مجبور می‌کنند خودش حساب کند، بدیهی‌ست که یک جرعه آب خوش هم از گلوی‌اش پایین نرود. مطمئن باشید کسی که قیافه و سرووضع درستی ندارد، هیچ‌گاه با اختیار خودش پا به آن دخمه‌هایی نمی‌گذارد که ظلماتِ شب اول قبر هستند.


چرا برای بار دوم “اتحادیۀ ابلهان” را خواندم؟

دقیقاً زمانی دوباره خواندمش که به آن نیاز داشتم. بازخوانی بعضی کتاب‌ها چیزی است شبیه به مسافرت به مکانی که قبلاً آن‌جا رفته‌ایم. واقعاً یک نیاز درونی است. این نیاز زمان خاصی ندارد و از اصول خاصی هم پیروی نمی‌کند. فقط حس می‌کنیم که «حالا دیگه وقتشه». در خصوص اتحادیه هم دقیقاً چنین حس‌ و حالتی داشتم. وقتش بود که دوباره به آن سر بزنم.


کتاب‌های سیاستمدارن غربی را خوب بخوانیم!

کسی که تا قبل از رئیس و وزیر و رئیس‌جمهور شدن حتی یک کف دست مطلب درست‌ودرمان ننوشته، دلیلی ندارد که خیال کنیم بعد از استعفا، بازنشستگی، اخراج و کلاً شوت شدن از پست‌های کلیدی، یک‌شبه نویسنده‌ای قهار خواهد شد. به‌طور کلی کارهای اجرایی دولتی حماقت‌هایی به‌بار می‌آورد که نظیر ندارد و متولیان آن کارها نیز ابلهانی هستند که لنگه ندارند. بنابراین نوشتن کتاب، حتی کتاب خاطرات شخصی هم، از آن قزمیت‌های فکری برنمی‌آید.


کتاب باید طوفانی باشد

کتاب خیلی خوب چگونه کتابی است؟ به نظرم چنین کتابی باید آن‌قدر جذاب باشد که در سخت‌ترین و بدترین شرایط کتاب‌خوانی هم آدم را مجبور کند که بخواندش. کتاب هنری نکرده اگر که بتوانیم در سکوت و خلوت منزل، لمیده بر کاناپه، آن را بخوانیم؛ هنر کتاب این است که بیرون از منزل، در شلوغی و هیاهو نیز نتوانیم آن را نخوانیم. چنین چیزی را بارها با همۀ وجودم تجربه کرده‌ام. می‌خواهم یکی از آنها را تعریف می‌کنم که مربوط می‌شود به طولانی‌ترین و جذاب‌ترین رمانی که در نوروز خواندم.


سبک‌بار مردم سبک‌تر روند

دربارۀ معنای زندگی فراوان گفته‌اند و نوشته‌اند. بعد ازین هم همین‌طور خواهد بود. فهرست مسائل معنای زندگی خود کتابی پربرگ می‌شود. از این میان نکته‌ای خاص مدنظر این یادداشت است:ربط معنای زندگی با استعارۀ زندگی. رابرت سولومون (1942-2007) در کتاب بسیار خوبش، پرسش‌های بزرگ، به نکته‌ای جالب اشاره می‌کند. او می‌گوید معنای زندگی بیش از این‌که یک نظریه باشد، در واقع نوعی استعاره است. البته این استعاره مهم و کاربردی است؛ زیرا بر اساس همان استعاره ارزش‌های زندگی را تعریف می‌کنیم. لذا کسی که می‌خواهد زندگی آگاهانه‌ای داشته باشد، باید استعارۀ زندگی‌اش را آگاهانه انتخاب کند.


آتش به قلم می‌زند این سوز نبودت

رضا بابایی بهترین نویسنده‌ای است که می‌شناختم. هیچ‌کس را نمی‌شناسم که درست‌تر، دقیق‌تر و خوب‌تر از او بنویسد. آن‌قدر نوشته‌هایش خوب تراش خورده بود که – اجازه دهید صادقانه اعتراف کنم – آنها را مهندسی معکوس می‌کردم. بند از بند جملاتش باز می‌کردم. حتی واژه‌هایش را نیز می‌کندم. دل‌ و رودۀ متن‌هایش را بیرون می‌کشیدم و روی میز می‌ریختم و آنها را کالبدشکافی می‌کردم...


بدآموزی یک خودآموز

> این کتاب جنجالی تا این لحظه به چاپ هفتم رسیده است. بسیاری با شور و شعف آن را خریده‌اند به این امید که چیزی بیاموزند. مسئله این است که خوانندگان این کتاب گمان می‌کنند با مطالعۀ این کتابِ چهارصد صفحه‌ای با حقیقت دیکتاتوری آشنا می‌شوند. اصلاً این‌طور نیست. این کتاب جالب و سرگرم‌کننده به خواننده شناختی جدی، مبنایی و فلسفی در موضوع دیکتاتوری ارائه نمی‌کند. به عبارت دیگر، هرچند عنوان کتاب ادعا می‌کند که این اثر خودآموز است، در واقع باید آن را بیشتر نوعی بدآموزی به شمار آورد.


دیگران رفتند و ما هم بررهیم

میان مکاتب معنوی فصول مشترک کم نیست. میان رویکردهای غیرمعنوی به زندگی هم زمینه‌های مشترک هست. آن‌چه نادر است نقاط مشترک میان این دو دسته است. مرگ‌اندیشی یکی از آن‌هاست. از قضا این یکی از آن مطالبی است که در کتاب‌های خیلی خوب یافت می‌شود. اما مرگ‌اندیشی یعنی چه؟