آخرین مصاحبه و دیگر گفت‌وگوها

آخرین مصاحبه و دیگر گفت‌وگوها نویسنده: هانا آرنت مترجم: هوشنگ جیرانی ناشر: نشر خزه مجموعه‌ای است از چهار مصاحبۀ بلعیدنی که در سال‌های پایانی زندگی آرنت انجام شده‌اند.…


0 نظر1 دقیقه

راهنمای انتشار یک کتاب گران‌سنگ

تنها پس از انقراض دایناسورها بود که انسان‌های اولیه توانستند بر این کرۀ خاک‌برسر زندگی کنند. گونۀ جدید هوموساپینس نیز فقط پس از انقراض کتاب‌ها ظاهر خواهد شد. خوشبختانه انسان‌های امروزی با جدیت،…


0 نظر4 دقیقه

اخلاق دین‌شناسی

اخلاق دین‌شناسی (پژوهشی در باب مبانی اخلاقی و معرفت‌شناسانۀ فقه) نویسنده: ابوالقاسم فنایی ناشر: نشر نگاه معاصر مفاد متون دینی آمیزه‌ای است از دین «مطلق» یا «فراتاریخی»…


0 نظر3 دقیقه

مهم‌ترین خبر دربارۀ خبر

راستش را بخواهید، دیگر کم‌کم داشتم از آلن دوباتن ناامید می‌شدم. او هم، مثل تولیدکنندگان آریایی، فیتیلۀ کیفیت کتاب‌هایش را به‌تدریج پایین کشید. کار به جایی رسید که چند دوجین آثار آبکی تولید کرد. قبلاً…


0 نظر9 دقیقه

22 نکته در باب کتاب و کتاب‌خوانی

کسی که بخواهد بدون هیچ شناختی تلفن همراه یا خودروی سواری بخرد، خیلی بعید است که سرش کلاه نرود. کتاب نیز پدیده‌ای به همان پیچیدگی است. بنابراین اگر کسی کتاب را جدی گرفته است، باید چم‌وخم حوزۀ کتاب را…


0 نظر3 دقیقه

تاریخ و زندگی روزمره

اگر «زندگی روزمره در دورۀ انقلاب فرانسه» را نخوانده‌اید، حتماً بخوانید. اگر آن را خواندید و خوشتان آمد – که قطعاً خوشتان خواهد آمد – «زندگی روزمره در دورۀ…


0 نظر1 دقیقه

چندصد سال تنهایی

اگر در حوزۀ رمان و داستان یک ژانر باشد که من از آن متنفر باشم، آن یکی چیزی نیست جز رئالیسم جادویی. با وجود این، «صد سال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز را نمی‌توانم نخوانم؛ از بس که خوب است. نه‌فقط آن را…


0 نظر11 دقیقه

چرا نویسندۀ بزرگی نشدم؟

چرا نویسندۀ بزرگی نشدم؟ نویسنده: بهار رهادوست ناشر: انتشارات ناهید نویسنده، با دانش و علاقه و استعدادش، در عرصه‌ای فعالیت می‌کرد که به طور طبیعی باید نویسندۀ بزرگی…


0 نظر1 دقیقه

کدام لیبرالیسم؟

کتاب «لیبرالیسم» لودویگ فون میزس سال 1927 منتشر شد. در آن زمان نوآورانه به شمار می‌آمد، ولی امروزه برای آشنایی با لیبرالیسم، نه اولویتی دارد و نه حتی مزیتی ممتاز. با…


0 نظر1 دقیقه

تاریخی که نمی‌توانید حتی تخیل کنید

از میان نوشته‌های متعدد سوزان سانتاگ (1933-2004) جمله‌ای هست که وقتی خواندمش مثل بمب هیدروژنی در ذهنم منفجر شد. خانم سانتاگ این جمله را وسط بحثی بی‌‌ربط پرتاب می‌کند؛ نه مقدمه‌ای دارد و نه لوازمش…


1 نظر10 دقیقه