جزیرۀ فلسفی دلپذیر

لِشِک کولاکوفسکی زمانی که چند سال از تبعیدش را در آکسفورد بود با آیزایا برلین روابط دوستانۀ نزدیکی به هم زد که تا آخر عمر به آن مباهات می‌کرد. در باب روابط آن دو فیلسوف حرف‌وحدیث‌هایی ساختند که این لطیفه جزو آن‌هاست:
روزی آیزایا می‌پرسد: حال شما چطور است؟ لشک می‌گوید: خوب، می‌دانید، انگلستان جزیره‌ای در اروپاست؛ آکسفورد جزیره‌ای است در انگلستان؛ کالج اُل‌سولز جزیره‌ای در آکسفورد؛ و من جزیره‌ای در کالج اُل‌سولز.»
وقتی یک خوانندۀ ایرانی در بحر اندیشه‌های این جزیرۀ دلپذیر فرو می‌رود، از جمله احساساتی که به او دست می‌دهد حسرت است و دریغ است و درد. اما چرا؟

+ برای خواندن متن کامل روی تصویر کلیک کنید.


ملانقطی در آشپزخانه

یک نویسندۀ ملانقطی که واژه‌واژۀ نوشته‌هایش را با وسواس برمی‌گزیند به سراغ کتاب‌های آشپزی می‌رود تا با استفاده از دستورالعمل‌ها غذا بپزد. طرز نگارش آن کتاب‌ها در تقابل با شیوۀ نویسندگی اوست؛ کلی، مبهم، نامنظم. (مثلاً پیاز متوسط یعنی چه پیازی؟) نتیجۀ آشپزی افتضاح از آب درمی‌آید! روی‌هم‌رفته، مواجهۀ آن نوع نویسنده با این گونه کتاب‌ها منجر به خلق موقعیت‌های خنده‌دار و متأملانه می‌شود. جولین بارنز با قلم دقیق و درخشان خود در هفده جستار با نگاهی طنّازانه و گاه فیلسوفانه از جزئیات آشپزی به کلیت زندگی پل می‌زند و در آشفتگی و بی‌چارچوبی و پیش‌بینی‌ناپذیری آشپزی همین خصوصیت زندگی واقعی را نشان می‌دهد.


لودویگ ویتگنشتاین

ویتگنشتاین در آن‌جا تقریباً فقط کنسرو می‌خورد. کنسروها را تامی برایش می‌خرید، اما همیشه نگرانش بود. یک بار گفت: «غذای کنسروی یعنی مرگ.» و جواب تلخی شنید: «آدم‌ها زیادی زندگی می‌کنند.» یک روز که تامی دم کلبه آمد، صدای حرف‌زدن ویتگنشتاین به گوشش خورد. وقتی وارد کلبه شد، با تعجب دید «پروفسور» تنهاست. به او گفت: «فکر کردم کسی پیشتان است.» ویتگنشتاین جواب داد: «داشتم با یک دوست خیلی عزیز صحبت می‌کردم – با خودم.» پژواک این گفته را در یکی از روزنوشت‌های این دوره‌اش می‌توان شنید: «تقریباً همۀ نوشته‌هایم گفت‌وگوهای خصوصی با خودم است، حرف‌هایی که به خودم می‌زنم، حرف‌های دم‌گوشی.»

+ برای خواندن متن کامل این بریده کتاب روی تصویر کلیک کنید.


نظریه‌ای در باب همه‌چیز

عنوان کتاب جان رالز بسیار فروتنانه است؛ آن‌قدر کوچک است که چیزی از گسترۀ شگفت‌انگیز مباحث آن را نشان نمی‌دهد. این فروتنی با فروتنی فراوان نویسنده‌اش بی‌ارتباط نیست. جان رالز از شدت فروتنی تقریباً نامرئی شده بود. غالباً در باب اهمیت این اَبَرکتاب همیشه و همه‌جا به اظهار این نکته بسنده می‌کنند که رالز در محدودۀ لیبرالیسم از عدالت دفاع کرده است؛ همان چیزی که لیبرال‌ها همیشه آزادی را بر آن ترجیح داده‌اند. اما این سخن هم عظمت اثر رالز را منعکس نمی‌کند. در این یادداشت فقط می‌خواهم به نکته‌ای در باب عنوان اثر اشاره کنم؛ بله، فقط عنوان اثر!


خم‌شده بر سرشتِ خویش خلق می‌کنی

ماهی استعاره‌ای برای ایده است و ماهی بزرگ یعنی ایدۀ بزرگ و صید آن یعنی به چنگ آوردن ایدۀ بزرگ. از نظر دیوید لینچ، ایده‌های بزرگ مثل ماهی‌های بزرگ در اعماق جای دارند و نه در سطح. برای شکار چنان ایده‌هایی باید به اعماق رفت، اعماق آگاهی و هشیاری. راه رسیدن به آن‌جا هم مراقبه یا مدیتیشن است. به همین دلیل، دیوید لینچ در سراسر عمر خود پایبند مراقبه و عرفان شرقی بود. روزی دو نوبت، صبح و عصر، و هر بار به مدت بیست دقیقه مراقبه می‌کرد. این کتاب گزارشی شخصی و فشرده از این تجربۀ معنوی است.


تنهایی

هیچ دانشی نمی‌تواند همۀ ابعاد «تنهایی» را به‌تنهایی پوشش دهد. لذا نویسنده از فلسفه‌های مدرن، مکاتب روان‌شناسی و آثار ادبی گوناگون برای بررسی این مسئلۀ فراگیر استفاده می‌کند. او تاریخ تنهایی را از دوران باستان تا دورۀ معاصر بررسی می‌کند، اما نشان می‌دهد که تنهایی ویژگیِ غیرتاریخی و جدایی‌ناپذیر وجود بشری است. تنهایی ریشه در آگاهی خاص انسان دارد؛ آگاهی بازتابی و خودآگاهی او. این آگاهی به‌قدری غلیظ است که او را از سایر موجودات، از جمله هم‌نوعان، جدا می‌سازد و به تنهایی‌اش دامن می‌زند. علاوه بر این، نویسنده به انواع تنهایی و به امور گوناگون مرتبط با آن می‌پردازد.


نجاتِ ادبیاتِ نجات‌دهنده

حرف تودوروف این است که ادبیات در مخاطره است. ولی این خطر از ناحیۀ مردم کم‌سواد نیست، بلکه از جانب متخصصان ادبیات است. این کارشناسان، ادبیات را به‌مثابۀ ادبیات نمی‌بینند، بلکه آن را تحویل می‌کنند به چیزی که دیگر از جنس ادبیات نیست. فروکاست‌گرایی در ادبیات از بدترین نوع است؛ زیرا آثار ادبی تنوع و تکثر بی‌شماری دارند. لذا فروکاست ادبیات از بین بردن یک چیز نیست، بلکه از بین بردن چیزهای بسیاری است که جهانی از معنا و لذت را به ارمغان می‌آورند. از این رو، با عملکرد مخرب استادان، دیگر خبری از کارکرد اصلی ادبیات نیست؛ نه معنایی و نه لذتی.


حدیث عقل در ایام پادشاهی عشق

کتاب انباشته از نکات ریز و دقیق است که منحصر به عشق نیستند. پای خیلی از مسائل به میان می‌آید، برای نمونه، تنهایی: «تنها بودن به این معناست که احساس کنیم شکافی رنج‌آور هست میان کیفیت حیات باطنی خودمان و آن‌چه تجربۀ دیگران به نظر می‌رسد. بدین قرار، نمونۀ عالی تنهایی در غیاب دیگران نیست، بلکه در حضور دیگرانی است که طرز فکر و احساس ما در نظر آن‌ها غریب می‌نماید. بارِ تنها بودن در حضور کسانی احساس می‌شود که، وقتی با دودلی و احتیاطاً لذت‌ها، امیدها، یا هراس‌های خاص خودتان را افشا می‌کنید، هیچ نمی‌دانند که از چه حرف می‌زنید.»

[ برای خواندن متن کامل این معرفی کتاب، روی تصویر کلیک کنید. ]


زندگی خوب و نرم‌افزارهایش

بدون یک فلسفۀ خوب، ما فقط پاسخ‌هایی سطحی و سخیف برای مسائل زندگی پیش‌فرض می‌گیریم. مثلاً، ملاک و معیار زندگیِ خوب داشتن امکانات بهتر و مصرف کردن بیشتر است؛ زندگیِ خوب زندگیِ مرفّه و تجملی است. اما مگر زندگی جنبۀ نرم‌افزاری ندارد؟ اگر دارد، آیا نباید به همان میزان که به سخت‌افزار‌های زندگی بها می‌دهیم، به نرم‌افزار زندگی نیز اهتمام داشته باشیم؟ اگر بخواهیم این استعارۀ نرم‌افزار را ادامه دهیم، باید بگوئیم که در عمل به چند اپلیکیشن نیاز داریم که روی ذهن‌مان نصب کنیم. چند اپلیکیشن؟ اریک وینر می‌گوید چهارده‌تا. هر کدام را از یکی از فرزانگان برجستۀ تاریخ می‌گیریم.

[ برای خواندن متن کامل این معرفی کتاب، روی تصویر کلیک کنید. ]


راه اندازی کسب‌وکار

در زمینۀ کسب‌وکار، دانش نظری و عملی انبوهی جمع شده که افراد بسیار کمی از آن استفاده می‌کنند. اگر کسی بتواند از این دریا به اندازۀ ظرف و ظرفیت خود توشه بردارد، سخت سود می‌کند. این کتاب راهنمایی عالی‌ست نه‌فقط برای عَلَم کردن یک کسب‌وکار اقتصادی، بلکه برای راه انداختن هرگونه فعالیت هزینه‌برِ حتی علمی و فرهنگی. علی‌رغم دشواریِ ادعایی و حقیقی فعالیت‌های سازمانی و ساختاری، رجوع به این کتاب مانعِ آزمون و خطای ناموجه می‌شود، تجربه‌های ناموفق تکراری را حذف می‌کند، و جلوی اتلاف سرمایه‌های مالی، انسانی و زمانی را می‌گیرد.