
یادداشتها و گفتارههای خارج از نوبت
نویسنده: رضا بابایی
ناشر: ننشر نگاه معاصر، چاپ اول 1391
263 صفحه، 140000 تومان
1- اگر کسی از من بپرسد که همۀ تجربۀ خود را در نویسندگی، در دو یا سه جمله خلاصه کن، میگویم: 1) برای خلق نوشتههای زیبا و خواندنی، یا باید تخیلی بلندپروازانه داشت یا اندیشهای بکر و بدیع. راه دیگری وجود ندارد. باور کنید. 2) خواندن پیوستۀ شعر، برای تقویت قلم، بینهایت لازم است. 3) زیباترین متن، سادهترین متن است، و سادگی یعنی بیپیرایگی، نه بیمایگی. (صفحۀ 33)
2- در آداب قضا نوشتهاند: اگر متهم را لکنت زبان باشد، محاکمۀ او جایز نیست، مگر آنکه دفاعش را سخنوری فصیح بر عهده گیرد. در سنت علمی ما نیز، از اینگونه مردانگیها بسیار است. غزالی، تا مقاصد الفلاسفه را ننوشت، تهافت الفلاسفه ننوشت. استادش امامالحرمین جوینی که اسطورۀ مناظره بود، تا از حاکم نیشابور برای حریفش اماننامه نمیگرفت، په به مجلس مناظره نمیگذاشت. پهلوانان قدیم، به دست یا گردن یا هر عضو دیگرِِ هماورد خود که زخم داشت، دست نمیزدند. اگر کسی با دست بسته به میدان کشتی میآمد، رقیب نیز دست سالم خویش را میبست و به میدان میرفت. نقد کسی یا اندیشهای که امکان دفاع از خود ندارد، همانقدر اخلاقی است که کشتی گرفتن با حریفی که دست و پای او را بستهایم یا بستهاند. (صفحۀ 52)
3- یوزپلنگ نوشتۀ لامپه دوزا، پرخوانندهترین کتاب ایتالیاییها در دورۀ پس از جنگ جهانی دوم است که به فارسی و همۀ زبانهای دنیا ترجمه شده است. این رمان، شرح زندگانی یک شاهزادۀ سیسیلی در سال 1860 و سالهای پس از آن است. یکی از شخصیتهای داستان به مناسبتی میگوید: «اگر میخواهیم چیزها همینطور که هستند بمانند، باید آنها را تغییر بدهیم.» یعنی بهترین راه برای جلوگیری از تغییرات اساسی، رونق تغییرات جزئی است. (صفحۀ 107)
4- فرزندم، اول ده صفحۀ چهارصدکلمهای برایت وصیتنامه نوشته بودم که اگر مقاله نوشته بودم، حداقل دویستهزار تومان حقالتألیفش بود. بعد از اینکه نوشتم، پشیمان شدم و به این نتیجه رسیدم که کاش همان مقاله را نوشته بودم. چون به هر حال دویستهزار تومن ارث، بهتر از ده صفحه کاغذ است. ولی بعد دیدم بدون وصیتنامه هم که نمیشود مُرد. چون وصیتنامۀ قبلی را دلیت کرده بودم و تازه اگر دلیت هم نکرده بودم، مطمئنم که تو حوصلۀ خواندن آن را نداشتی، در سه کلمه خلاصهاش میکنم: ببخش، ببخش، ببخش. (صفحۀ 141)
5- دنکیشوت خون ما واقعاً بالاست. فکر میکنیم هر چه را که دوست نداریم باید تغییر بدهیم؛ خیلی هم زود و بیهزینه و دردسر. در حالی که برای کوچکترین و بیاهمیتترین رفتارهای اجتماعی یا فردی، هزار گونه زمینه و زمانه و عامل و علت و دلیل و نیرو و برنامه و شانس و اتفاق درونکشوری یا بینالمللی مساعد و هماهنگ میان روشنفکران و مردم و صبر ایوب و عمر نوح و شجاعت ابراهیم و متانت لقمان و ظهور دهها مصلح اجتماعی نیاز است. مصلحانی هم که ظهور میکنند باید چنان رویینتن باشند که هیچ تهمت و افترایی آنها را از چشم مردم روزگارشان نیندازد. پس حق با کسانی است که کتاب میخوانند و سینما میروند و بیلیارد بازی میکنند؛ گاهی هم دوسه کلمهای با همسر یا همکارشان حرف میزنند. والسلام. (صفحۀ 195)
بیاید با خودمون صادق باشیم! از خودمون بپرسیم که از خوندن یک کتاب خوب چقدر مطلب گیرمون میاد؟ کل چیزی که بعد از مطالعۀ کامل یک کتاب خوب یاد میگیریم چقدره؟ به نظرم یک کف دست مطلب بیشتر نیست. یعنی، اگر دربارۀ اون کتاب از ما توضیح بخوان، بعیده بیشتر از یک صفحه حرفی برای گفتن داشته باشیم. پس، نتیجۀ یک کتاب خوب یک صفحه بیشتر نیست. خب، یک صفحۀ خوب از یک کتاب خیلی خوب از این که دیگه کمتر نیست. بنابراین نباید چنین صفحاتی رو دستکم بگیریم. ارزش یک صفحۀ خوب از یک کتاب خیلی خوب به اندازۀ یک کتابِ کامله. به همین دلیل، تصمیم گرفتیم که از این نوع صفحات شکار کنیم و بذاریم اینجا. این جور صفحات بهنوعی راه میانبر به حساب میان؛ زود و یکراست ما رو میرسونن به اصل مطلب. پس بفرمائید از این طرف!
شاید این موارد هم برایتان جالب باشد
ذهن روسی در نظام شوروی
20 اردیبهشت 1400
ایدئولوژیپردازان طبقۀ حاکم عبارتهای ثابتی را که از بر کردهاند با رغبت و مهارت تکرار میکنند، زیرا موقعیت خود را مدیون مهارتی میدانند که در ارائۀ تزهای رسمی به خرج میدهند و نیز جلوه و نمود آنها. مشکل میشود گفت که اعتقاد دارند یا نه. این زبان مشترکی است که اعضای طبقۀ حاکم روسیه با آن حرف میزنند و تفهیم و تفاهم میکنند. کار از این حرفها گذشته است که مثلاً ببینیم این بهترین آموزه برای رسیدن آنها به هدفشان است یا نه، و اصولاً مانع پیشرفت مادی یا آموزششان است یا محرک آن. بله، کار از این حرفها گذشته...
● متن کامل این بریده از کتاب را در صفحۀ اختصاصی مطلب بخوانید.
0 نظر2 دقیقه
ذهن روسی در نظام شوروی
14 اسفند 1399
آیزایا برلین عادت داشت بگوید برخلاف اسمش نمیتواند پیشگویی کند. ولی برخی نوشتههایش کمتر از پیشگویی نیست، از جمله مقالۀ هفتم این کتاب: «دیالکتیک مصنوعی». مخلفات بسیار کتاب به کنار، ده مقاله بسیار خوب و خواندنی داریم، اما همین یک مقاله کافی است تا این اثر به طراز کتابهای خیلی خوب ارتقاء یابد.
0 نظر1 دقیقه
همۀ ما گتسبی هستیم
11 اسفند 1399
- اینجوری بهت بگم؛ چند سال پیش یه جا خوندم – دقیقاً نمیدونم کجا – که جملهجملۀ این اثر باعث میشه که جزو شاهکارهای ادبیات جهان باشه؛ چونکه چیزی که فیتزجرالد در یک جمله میگه بقیۀ در یک کتاب هم نمیتونن بگن.
این مکالمه ویار خواندنش را به جانم انداخت. درنگ نکردم. همان شب به نزدیکترین کتابفروشی رفتم...
5 نظر12 دقیقه
سردبیر
سردبیر ماهدبوک




