راز

کوچک، اما شاهکار. مختصر ولی دقیق. استخوان‌بندی‌اش قوی و جمله‌جمله‌اش تراش‌خورده. شروع خوب و عجیب با پایان خوب‌تر و عجیب‌تر. شخصیت‌پردازی، پیرنگ، تعلیق، سبک، نثر، فضاسازی همه و همه عالی و درخشان. و اگر کسی به واقعیت علاقه دارد، واقعی. نویسنده با ترکیبی از خیال و حقیقت دست به روانکاوی خانوادۀ خود می‌زند تا رازی را آشکار سازد که سال‌ها بر سینه‌اش سنگینی می‌کرد. آن‌چه کشف می‌کند رخدادی بس تراژیک است که هم ریشه در مرگ دارد و هم پیامدهای دور مرگباری به بار می‌آورد. لابه‌لای اتفاقات بزرگ هم جزئیاتی آموزنده جای گرفته‌اند که همانند کلیت داستان درخشان‌اند.


مائده‌های زمینی و مائده‌های تازه

پرسیدم: «اما شما که با این‌همه باریک‌بینی حرف می‌زنید، آیا خودتان مخترع نیستید؟»
و او بی‌درنگ دوباره گفت: «آقا، بزرگ‌ترین افراد لزوماً مشهورترین آن‌ها نیستند. لطفاً بفرمایید ببینم کسانی چون پاستور، لاووازیه، یا پوشکین در برابر مخترع چرخ، سوزن، قرقره چه ارجی دارند؟ خوب دیدن، نکته این‌جاست. اما ما زندگی می‌کنیم بی‌آن‌که نگاه کنیم. مثلاً ببینید: اختراع جیب چه اختراع شگفت‌انگیزی است! هیچ درباره‌اش فکر کرده‌اید؟ با این حال، همۀ مردم از آن استفاده می‌کنند. به شما می‌گویم که کافی است به‌دقت مشاهده کنیم.»