2 تیر 1400
دلایل عشق
چرا باید اخلاق را، بلااستثناء، الزامآورترین امر در زندگی بدانیم؟ مطمئناً روابط ما با دیگران برایمان بس مهم است؛ و بنابراین الزامات اخلاقی برآمده از آنها بیتردید جدی است. با اینحال، معلوم نیست چرا باید بپذیریم هرگز هیچچیز در هیچشرایطی نمیتواند برای ما اهمیتی بیشتر از این روابط داشته باشد، و چرا باید بپذیریم که ملاحظات اخلاقی را باید همواره مهمتر از هر نوع ملاحظۀ دیگری دانست.
● متن کامل این بریدۀ کتاب را با کلیک روی تصویر بخوانید.
20 خرداد 1400
کشتگان بر سر قدرت
علت اصلی پایان یافتن دوران ترقیخواهی ناصرالدینشاه هرچه باشد، ماجرای آخرْ شورش نان تهران بود که یکباره ارکان سلطنت را لرزاند. خشکسالی با فقر و بیسیاستی دولت درهم آمیخت. گرسنگی شرم از زنان ربود و به خیابان ریختند. چند هزار نفر زن نان خواستند و با تیر و سنگ از جا درنرفتند، بلکه جریتر شدند. شاه که از بالای بامِ قصر با دوربین به شورش مردم مینگریست، به جان کلانتر افتاد. کلانتر تعهد کرد نظم را برقرار کند. با دومین ضربۀ او، خون در صورت زنی دوید و شورش عمومی شد. شاه باز غضب فرمود و به فلک کردن رضایت نداد و کلانتر بدبخت را طناب انداختند و جسد برهنهاش را در خیابان کشاندند و...
11 خرداد 1400
جنگ آخرالزمان
برخی مسائل مربوط به آمریکای لاتین سخت به خود مشغولم کرده بود. یکی از این مسائل این بود: از چیست که روشنفکران آمریکای لاتین – مردم صاحب فکر و فرهیخته، مردمی که از آنچه در این کشورها میگذرد اطلاع دقیق دارند، مردمی که بیشترشان سفرهای بسیار کردهاند و به همین دلیل میتوانند رویدادهای یک کشور را با کشور دیگر مقایسه کنند و میتوانند تصویری جامع از مشکلات آمریکای لاتین داشته باشند – بارها و بارها مسئول تعارضات و مشکلاتی بودهاند که در تاریخ این منطقه پیش آمده است؟ از چیست که روشنفکران سهمی عمده، مثلاً، در پدیدۀ نابردباری (عدم تساهل) داشتهاند، که یکی از سیاهترین جنبههای تاریخ ماست؟
● متن کامل این بریده از کتاب را با کلیک بر روی تصویر بخوانید.
30 اردیبهشت 1400
نظر به درد دیگران
ما جلوی صفحههایی کوچک – تلویزیون، رایانه و لپتاپ – نشستهایم و میتوانیم تصاویر و گزارشهای گزندهای از فجایع را در سرتاسر دنیا از نظر بگذرانیم. انگار تعدادِ این دست اخبار خیلی بیشتر از پیش شده. اما این احتمالاً توهمی بیش نیست. چون فقط دامنۀ انتشارِ این اخبار است که به «همه جا» رسیده. و رنجهای مردمِ بعضی از نقاط دنیا برای بیننده از کششِ ذاتی بیشتری برخوردارند تا رنجهای مردمانی دیگر. پخش و انتشارِ اخبار مربوط به جنگ در سرتاسرِ دنیا به این معنا نیست که قدرتِ تأمل مخاطبان دربارۀ رنجهای مردمانِ سرزمینهای دور بسیار بیشتر شده. در یک زندگیِ مدرن – در این سبکِ زندگی که انبوهی از چیزها میخواهند توجهمان را به خود جلب کنند – رو گرداندن از تصاویری که حالمان را بد میکنند گویی دیگر امری عادی شده است. اگر رسانههای خبری زمانِ بیشتری را به جزئیاتِ درد و رنجهای انسانیِ ناشی از جنگ و دیگر رذالتهای بشری اختصاص میدادند، عدۀ بیشتری شبکههای تلویزیونیشان را عوض میکردند. اما کمتر شدنِ واکنش مردم به درد و رنج احتمالاً صحت ندارد.
ادامۀ این بریده از کتاب را با کلیک روی تصویر بخوانید.
20 اردیبهشت 1400
ذهن روسی در نظام شوروی
ایدئولوژیپردازان طبقۀ حاکم عبارتهای ثابتی را که از بر کردهاند با رغبت و مهارت تکرار میکنند، زیرا موقعیت خود را مدیون مهارتی میدانند که در ارائۀ تزهای رسمی به خرج میدهند و نیز جلوه و نمود آنها. مشکل میشود گفت که اعتقاد دارند یا نه. این زبان مشترکی است که اعضای طبقۀ حاکم روسیه با آن حرف میزنند و تفهیم و تفاهم میکنند. کار از این حرفها گذشته است که مثلاً ببینیم این بهترین آموزه برای رسیدن آنها به هدفشان است یا نه، و اصولاً مانع پیشرفت مادی یا آموزششان است یا محرک آن. بله، کار از این حرفها گذشته...
● متن کامل این بریده از کتاب را در صفحۀ اختصاصی مطلب بخوانید.
14 اردیبهشت 1400
قابوسنامه
اگر خواهی که مادام دلتنگ نباشی، قانع باش و حسود مباش تا همیشه وقتِ تو خوش بود که اصل غمناکی حسد است.
استاد من رحمهالله گفتی که: مرد باید که پیش تاثیر فلک، دایم گردن کشیده دارد و دهان باز کرده تا اگر از فلک قفائی رسد، بهگردن گیرد و اگر لقمهای رسد بهدهان بگیرد، چنانکه خدایتعالی یاد کرد: «فخذ ما آتیتک و کن من الشاکرین».
و چون این طریق بر دست گرفتی و قناعت پیشه کردی، تن آزادِ تو بندهٔ کس نباشد، طمع را در دل خود جای مده...
● متن کامل این بریده و بریدۀ دیگری از این کتاب را در این مطلب بخوانید.
8 اردیبهشت 1400
حقایق (متنی از قرن پنجم یا ششم هجری قمری)
در خبر میآید از پیغمبر صلعم: قرآن را میخوان تا هرچند که تو را از معصیتها بازدارد. چون بازندارد، چنان است که نمیخوانی و اگرچه هر روزی ختمی میکنی. این از بهر آن آوردم تا به قرآن خواندنِ کسی که بسیار میخواند مغرور نشوی و او را پارسا نخوانی. نشان آن کس که به قرآن کار میکند [دوری از] دو چیز است: یکی حبّ دنیا است و دیگری حبّ جاه و شرف. این خبر سخت معروف است که: «حب الدنیا رأس کل خطیئة» دوستی دنیا سر همهٔ معصیتها است. اگر کسی را یک سخن از شریعت بس نکند، اگر همۀ علم با وی بگویی هم بس نکند، اما آن کس که سخنشنو است و پند پذیرد، بداند که چون دوستی دنیا سر همهٔ گناهان است، دنیا را نخست در دل سرد باید کرد.
> بریدههای دیگری از این کتاب را هم میتوانید در این مطلب بخوانید.
3 اردیبهشت 1400
تمدن و ملالتهای آن
نمیتوان پیشرفتهای تمدن را بیارزش دانست. ولی ممکن است کسی بپرسد: «مگر این لذت مثبت یا به طور واضح، افزایش احساس سعادت نیست که آدمی بتواند صدای فرزندش را که صدها کیلومتر از او فاصله دارد، هر چند بار بخواهد بشنود. یا در کوتاهترین زمان ممکن، باخبر شود که دوستی سفری طولانی و سخت را بهخوبی گذرانده و به مقصد رسیده است؟ آیا کاهش چشمگیر مرگ و میر کودکان و کاهش خطر بیماریهای عفونی زائو یا افزایش فوقالعادۀ عمر متوسط انسان متمدن، که علم پزشکی آن را ممکن کرده است، ارزشی ندارد؟» و باز هم میتوان ردیفی طویل به این اعمال مفید اضافه کرد که آنها را مدیون عصر دشنامخوردۀ پیشرفتهای علمی و فنی هستیم.
اما در اینجا صدای منتقدی بدبین را میشنویم که به ما هشدار میدهد که غالب این رضایتها از نوع همان «لذتهای کمارزش»اند که در لطیفهای از آنها تمجید میشود: «اگر کسی در یک شب سرد زمستان پای برهنهاش را از زیر لحاف بیرون آورد و باز به زیر لحاف ببرد، احساس لذت میکند».
اگر راهآهن وجود نمیداشت که فاصلهها را کوتاه کند، آن فرزند هم شهر پدریاش را ترک نمیکرد و برای شنیدن صدای او نیازی به تلفن نبود. اگر امکان سفر کشتی بر اقیانوس فراهم نشده بود، آن دوست به سفر نمیرفت و نیازی به تلگراف نداشتیم تا نگرانی خود را فرو بنشانیم. کاهش دادن مرگ و میر کودکان چه فایدهای دارد، وقتی درست همین امر باعث احتیاط فوقالعادۀ ما در تولید نسل شود، بهطوریکه نسبت به زمانی که بهداشت هنوز مسلط نشده بود در مجموع کمتر فرزند پیدا میکنیم و در عین حال برای زندگی جنسیمان در زناشویی شرایطی سخت بهوجود آورده و احتمالاً برخلاف بقای انسب عمل کردهایم. و سرانجام هنگامی که زندگانی چنان سخت، ناشاد و پررنج باشد که بتوان به مرگ به عنوان ناجی خوشامد گفت، عمر طولانی به چه کار میآید؟
28 فروردین 1400
طغیان تودهها
در نتیجۀ واقعیات جدید اجتماعی، برای اولینبار تاریخ اروپا به تصمیمات «انسان عادی» بستگی یافته. آدم عادی که تاکنون رهبری میشده، بر آن مصمم است که در عالم حکومت کند. این تصمیم – تصمیم بر اینکه در صف اول اجتماع وارد شود – بهخودی خود در وی پیدا شده. در حالی که نوع جدید آدمی که وی نمایش میدهد، هنوز به درجۀ بلوغ نرسیده. اگر ساختمان این «نوع جدید انسانی» را نسبت به عکسالعملی که در زندگی اجتماعی خواهد داشت مطالعه کنیم، چنین میبینیم که 1) وی دارای این ایقان سادۀ بلاتردید است که زندگی را آسان، غنی و بدون محدودیتهای تقدیری میشمارد. به همین جهت، هر موجود منفرد متوسطی دارای یک حس تسلط و پیروزی است، که وی را بر آن میدارد که 2) وجود خود را چنان که هست تأیید کند و تملکات روحی و اخلاقی خود را خوب و کامل اعلام نماید. این «رضایت نفس» او را بدانجا میکشاند که در جوار خویشتن هیچ مرجع قدرت دیگری را نشناسد، به هیچ چیز و هیچکس گوش نسپارد، در عقاید خود شک راه ندهد و اصلاً وجود بیگانۀ دیگری را منکر شود. «حس باطنی کمال قدرت» انسان عادی امروز را لاینقطع بدان تحریک میکند که وزنۀ سنگین خود را به دیگران بنمایاند. وی چنان عمل میکند که گویی در عالم فقط او و همگنان او وجود دارند. و 3) بدون ملاحظه و تعمق و مطالعۀ قبلی در هر امری مداخله میکند تا مزخرفاتی را که خود قبول دارد، بر کرسی بنشاند.
مخلوقی که امروز در همه جا جای خود را باز میکند و بیفرهنگی باطنی خود را بر مسند مینشاند، در واقع «بچۀ لوس» تاریخ بشریت است. «بچۀ لوس» وارثی است که فقط «وارث» است و لاغیر. میراث وی امروز تمدن است با تمام مزایای آن – راحتی، اطمینان و غیره. فقط در زندگی آسودهیی که این تمدن در جهان ایجاد کرده است، این نوع انسان میتواند نمو کند. او یکی از خلقتهای ناموزون بیشماری است که در نتیجۀ وفور بیش از حد مصالح انسانی به وجود آمده.
12 فروردین 1400
An Introduction to Existentialism
«یکی از برجستهترین ویژگیهای انسان قرن بیستم افزایش اشتغال و اهتمامش به مسئلۀ روابط انسانی است. علت این امر رویگردانی از خدا بود. به همان میزان که انسانها از خدا روی برگرداندهاند، به «دیگری» روی آوردهاند. علوم رفتاری هنوز در مرحلۀ کودکی خود هستند، اما تا همین حالا هم در برنامۀ تحصیلی نهادهای آموزشی غربی جایگاهی بالاتر از الهیات را احراز کردهاند. شخصی که خود را تحصیلکرده میداند ممکن است بابت جهل مطلق دربارۀ قدیس آگوستین یا قدیس توماس متأسف باشد، اما معمولاً از این بابت شرمنده نیست. در مقابل، کسی که هیچ شناختی از مارکس یا فروید نداشته باشد، بهوضوح در رتبۀ عوام بیسواد قرار میگیرد.»
ادامۀ بریدۀ این کتاب را با کلیک روی عنوان مطلب بخوانید.











