مهم‌ترین خبر دربارۀ خبر

امروزه همه چیز موضوع اخبار است و اخبار همه چیز را گزارش و تحلیل می‌کند. اما خود اخبار چه؟ خود اخبار نامرئی است. در این کتاب دوباتن بر این فضای نامرئی پرتوی قوی می‌افکند؛ یعنی خود اخبار تبدیل به موضوع بررسی شده است و سازوکارش مورد تجزیه و تحلیل فلسفی قرار می‌گیرد. به همین دلیل، این کتاب هم برای کسانی است که به سراغ اخبار می‌روند و هم برای کسانی که اخبار به سراغ آن‌ها می‌آید. همچنین برای خبرگزاری‌ها و دیگر خبرسازان و خبرپراکنان هم هست. خلاصه این‌که هر کسی به هر نحوی با اخبار سروکار دارد و هر نسبتی با آن داشته باشد، از خواندن این کتاب چیزهای خوب بسیاری می‌آموزد.

درمان خشم با خرد فلسفی

این رسالۀ فوق‌العاده خوب و خواندنی از سه بخش تشکیل شده است و به طور کلی به شش مطلب می پردازد: 1. نقل ماجراهای وحشتناکی که در طول تاریخ از خشم ناشی شده است؛ 2. توصیف حالت‌های کریهی که بر اثرِ خشمگین شدن برای انسان رخ می‌دهد؛ 3. انتقاد از نگاه ارسطویی دربارۀ خشم؛ 4. بیهودگی خشم و پاسخ به پرسش‌هایی که ممکن است دربارۀ مفید بودن خشم مطرح شوند؛ 5. ارادی بودن خشم؛ 6. راه‌کارهایی برای از بین بردن خشم خود و دیگران.

تاریخی که نمی‌توانید حتی تخیل کنید

از میان نوشته‌های متعدد سوزان سانتاگ (1933-2004) جمله‌ای هست که وقتی خواندمش مثل بمب هیدروژنی در ذهنم منفجر شد. خانم سانتاگ این جمله را وسط بحثی بی‌‌ربط پرتاب می‌کند؛ نه مقدمه‌ای دارد و نه لوازمش بازگو می‌شود. هیچ توضیحی هم درباره‌اش نمی‌دهد. یک‌باره لای پرانتز ظاهر می‌شود، و من هم خیلی خوشحالم که چنین جمله‌ای گفته شده تا اتفاقی آن را بخوانم و جذب وجودم کنم. از لحظه‌ای که خواندمش در میان مغزم حک شد و امیدوارم هیچ‌گاه فراموشش نکنم و بعید می‌دانم که فراموش شود؛ که بعید می‌دانم کسی بخواندش و فراموشش کند. جمله این است...

ویتگنشتاین از چه رمانی خوشش می‌آید؟

ویتگنشتاین بر اثر ابتلا به سرطان نسبتاً زود مرد؛ شصت‌ودو سال و سه روز از عمرش می‌گذشت. البته اگر زنده هم می‌ماند، تقریباً محال بود که به این دوران می‌رسید. اما اگر آن زمان کش پیدا می‌کرد و این رمان خیلی زودتر نوشته می‌شد، و خلاصه این‌که از دو طرف شاهد نزدیکی بودیم، و دست ویتگنشتاین در آخرین لحظات زندگی‌اش به این کتاب می‌رسید، قطعاً از آن خوشش می‌آمد. ...

راهنمای انتشار یک کتاب گران‌سنگ

تنها پس از انقراض دایناسورها بود که انسان‌های اولیه توانستند بر این کرۀ خاک‌برسر زندگی کنند. گونۀ جدید هوموساپینس نیز فقط پس از انقراض کتاب‌ها ظاهر خواهد شد. خوشبختانه انسان‌های امروزی با جدیت، کتاب‌خوانی را کنار گذاشته‌اند. با وجود این، هنوز هم می‌توان با چاپ و نشر کتاب به زندگی شخصی خود رونق اقتصادی داد. برای این منظور شگردهای مختلفی هست. یکی از آن‌ها چاپ کتاب‌هایی است که برای نخواندن منتشر می‌شوند. این نوع کتاب‌ها باید به صورتی باشند که افراد کتاب‌نخوان آن‌ها را بخرند. در همین راستا، دستورالعمل این مطلب، تکنیک‌های موفقیت را در این زمینه به علاقمندان معرفی می‌کند.

22 نکته در باب کتاب و کتاب‌خوانی

کسی که بخواهد بدون هیچ شناختی تلفن همراه یا خودروی سواری بخرد، خیلی بعید است که سرش کلاه نرود. کتاب نیز پدیده‌ای به همان پیچیدگی است. بنابراین اگر کسی کتاب را جدی گرفته است، باید چم‌وخم حوزۀ کتاب را بشناسد، وگرنه به احتمال زیاد زباله به خوردش می‌دهند. شاید باور نکنید، ولی 99 درصد کتاب‌هایی که منتشر می‌شود، آشغال کاغذی هستند. دیگر این‌که بعد از تهیۀ کتاب‌های خوب نوبت به خوب خواندنشان می‌رسد. در هفتۀ کتاب و کتاب‌خوانی، بیست‌ودو نکته را در این زمینه به خاطر بسپاریم.

چندصد سال تنهایی

حدوداً چهل ترجمه از «صد سال تنهایی» در بازار ایران منتشر شده است؛ و صد البته یکی از یکی بدتر و مزخرف‌تر. در این بلبشو فقط دوسه ترجمۀ خوب هست. در این یادداشت دوتا از آن‌ها را به طور مختصر بررسی می‌کنم: ترجمۀ دهۀ پنجاه بهمن فرزانه و ترجمۀ اخیر کاوه میرعباسی. در ابتدا نشان می‌دهم که به نظرم ترجمۀ بهمن فرزانه همچنان بهترین است. سپس به ارزش ماندگار این داستان اشاره می‌کنم، و در پایان هم نوبت می‌رسد به اهمیت داستان‌گویی در زندگی انسان.

«سنجش خرد ناب» را چگونه باید خواند؟

«سنجش خرد ناب» ترجمه‌ای است درست و دقیق. به‌علاوه، ترجمه‌ای خوب، شیوا و خواندنی هم هست. با وجود این، داوری‌ها در باب آن کتاب میان دو حد افراط و تفریط نوسان می‌کند. ولی هر دو داوری بیهوده‌اند و مانع بهره‌برداری درست از کتاب می‌شوند. علت آن همه حرف و حدیث، خوب نخواندن کتاب است. در این یادداشت نکته‌ای روش‌شناختی در باب مطالعۀ درست آن شاهکار فلسفی ذکر می‌شود. با توجه به آن، سوءتفاهم در خصوص مطالعۀ کتاب هم منتفی خواهد شد.

چه خبر؟ | اخبار کتاب

تاریخ و زندگی روزمره

اگر «زندگی روزمره در دورۀ انقلاب فرانسه» را نخوانده‌اید، حتماً بخوانید. اگر آن را خواندید و خوشتان آمد – که قطعاً خوشتان خواهد آمد - «زندگی روزمره در دورۀ اسپانیای تفتیش عقاید» را هم بخوانید. شک نکنید که حظ خواهید کرد. جیمز ام. اندرسن با این دو شاهکار تاریخی شما را به اعجاب و تحسین وامی‌دارد. شگفتی‌ها خواهید دید و لذت مطالعه را خواهید چشید. همچنین، سفری خواهید داشت به کوچه‌پس‌کوچه‌های تاریکی در زندگی بشری که کمتر کسی به آن‌جا پا گذاشته است.


کدام لیبرالیسم؟

کتاب «لیبرالیسم» لودویگ فون میزس سال 1927 منتشر شد. در آن زمان نوآورانه به شمار می‌آمد، ولی امروزه برای آشنایی با لیبرالیسم، نه اولویتی دارد و نه حتی مزیتی ممتاز. با گذشت تقریباً یک سده و فراز و فرود تجربه‌های لیبرالیسم، برخی از مباحث این کتاب حتی خام و ساده‌انگارانه هم هست. برای آشنایی بهتر و جامع‌تر، کتاب «لیبرالیسم» جان گری به‌مراتب مناسب‌تر است. گری هم به تاریخ لیبرالیسم می‌پردازد و هم به نظریات فیلسوفان لیبرال. میزس فقط نظریات خود را در کتابش مطرح کرده است. به‌علاوه، کتاب گری مختصر‌تر است و رویکرد انتقادی هم دارد.


ترجمه‌ای کوچک

«خردمندی در زندگی روزمره» کتاب خیلی خوبی است، اما متأسفانه کامل نیست (حدوداً نصف آن ترجمه شده). عنوان اصلی کتاب «درس‌گفتارهایی کوچک در باب مقولاتی بزرگ» است. خیلی سال پیش، خانم روشن وزیری این کتاب را به طور کامل ترجمه کردند. او، برای آشنایی بیشتر با لِشِک کولاکوفسکی، مقدمه‌ای مفصل و ضمیمه‌ای خوب به ترجمۀ خود افزود. متأسفانه این کتاب اکنون در بازار نیست. امیدواریم نشر نگاه معاصر این اثر خیلی خوب را دوباره منتشر کند. در هر صورت، اگر دست‌تان به این کتاب رسید، دودستی به آن بچسبید.



مشاهدۀ همۀ مطالب وب‌سایت