زنده باد کتابهای زرد
درست است که شعارمان را «نه به کتاب خوب» قرار دادهایم، اما واقعاً با هیچ کتابی دشمنی نداریم. کتابهای خوب که سهل است؛ حتی کتابهای بد را هم به رسمیت میشناسیم؛ یعنی کتابهای زرد. مسلم است کتابهای زرد بسیاری وجود دارد که همیشه رتبۀ اول فروش را به خود اختصاص دادهاند. همیشه اینطور بوده و هست و خواهد بود. این وضعیت مختص به ایران نیست و در همۀ کشورهای دنیا اوضاع به همین صورت است. برای مثال اینطور نیست که رمانهای سرشار از «من» و «تو» «پس» و «پیش»شدۀ جناب بانو جوجو مویز وقتی وارد ایران میشوند در…
از اسطوره خوشم نمیآید، اما…
بله؛ خوشم نمیآید. اصلاً. در حد همان دو سه کتابی که تورق کردم، به این نتیجه رسیدم که اسطورهها برای من چیز جالبی نیستند. به نظرم آنها هم مثل همۀ چیزهای دیگر دنیا خیلی اهمیتی ندارند. شأن والا و بالا و مرتفع شان ناشی از اغراق است. بنابراین طبیعی است که برای آثار مربوط به اسطوره تره هم خرد نکنم؛ و نمیکنم. این کتاب اما خیلی فرق دارد. به همین دلیل تصمیم گرفتم آن را معرفی کنم به کسانی که مثل خودم از اسطورهشناسی بدشان میآید، اما عاشق کتابهای خیلی خوب هستند. به احتمال زیاد از آن خوشتان خواهد آمد.…
تاریخ بیخردی
تاریخ بیخردی (از تروا تا ویتنام) باربارا تاکمن مترجم: حسن کامشاد انتشارت کارنامه اگر به تاریخ علاقه دارید، هر چه از باربارا تاکمن (1912-1989) به دستتان رسید، ببلعید؛ اگر هم به آن علاقه ندارید، کتابهای او را بخوانید تا عاشقش شوید. اگر خواستید فقط یکی از کتابهایش را مطالعه کنید، تاریخ بیخردی گزینۀ بهتری است. دامنۀ مسائل این کتاب عامتر، متنوعتر و جالبتر است. همچنین نتایج بیشتری دارد و لذا میتوان درسهای فراوانی آموخت. گزارمان هم چشم! همین اول کار، هنوز…
از «والدن»
اکثر انسانها تنها برای راحتیهای پیشپاافتاده است که خواندن میآموزند، به همان صورتی که تنها برای نگاهداشتن حسابهایشان و فریبنخوردن در تجارت است که ریاضیات فرامیگیرند؛ ولی از خواندن به عنوان ممارستی ذهنی و شریف کمتر چیزی میدانند، یا هیچ آگاه نیستند. با این حال، در افقی عالی فقط این دومی است که خواندن شمرده میشود، نه آن چیزی که چونان یک تجمل ما را تخدیر کند و استعدادهای شریفترمان را به رنج خفتن مبتلا سازد، که خواندن ما را به ایستادن روی پنجههای پا…
پشتصحنۀ مدرنیتۀ سکولار چه خبر است؟
مدتها بود آن را در قفسۀ کتابخانهام رها کرده بودم و حسابی خاک خورده بود. پیشفرضم این بود که اثرِ دشواری را برای فهمِ مدرنیته انتخاب کردهام. ولی در حقیقت مشغولِ هدر دادن وقتم بودم؛ زیرا همینکه چند صفحۀ اول را خواندم، متوجه شدم تمام تصوراتم راجع به این کتاب اشتباه بوده است. به علاوه، در همین صفحات ابتداییِ کتاب چشمام به دو واژهای افتاد که به من اطمینان داد این کتاب همانیست که میخواستم. چراکه همان مفاهیمی بودند که همیشه دوست داشتم شناخت بیشتری از آنها داشته باشم؛ یعنی «گنوسیسم» و…







