درد باردار است!

برای اینکه فلسفۀ درد را درآوریم، باید همچون ابژه به آن نگاه کنیم. اینجاست که درد را هم دارای وجوهی جسمانی می‌دانیم و هم دارای وجوهی روانی. نویسنده به هر دو وجه اشاره می‌کند و مثال‌هایی از گونه‌های مختلفش می‌آورد. افزون بر اینکه به حالتی از درد اشاره می‌کند که دردِ جسمانی و روانی در هم تنیده‌اند و حتی یکی بدون دیگری وجود نخواهد داشت.وی این ایده را مبنای کار خویش قرار می‌دهد که «درد همیشه، هم جزئی جسمی دارد و هم جزئی روانی (یا روان‌شناختی).» لذا نویسنده لازم می‌بیند، علاوه بر فیلسوفان، به بحث‌ها، مثال‌ها و نظریات روان‌شناسان و درمان‌گران هم توجهی جدّی داشته باشد. خلاصه اینکه برای دست‌یابی به فلسفۀ درد، دانش‌های غیرفلسفی را هم به‌کار می‌گیرد.


اول و آخر پرسش

برایان مگی در کتابش این ماجرای تلخ را بازگو کرده است: هرقدر کمندِ حقیقت‌جویی را تنگ‌تر گرفته‌ایم، کمتر چیزی فراچنگ آمده است. مادۀ شناسایی ما، یعنی جهان، هم تا دلتان بخواهد عجیب‌غریب و گل‌وگشادتر از چیزی است که فکر می‌کردیم. هرگونه تحدید و تقلیلی به یک‌باره بر وسعت جهان افزوده و کار خیلی بیخ پیدا کرده است. چراکه مدام بر جنبه‌های ‌شناخت‌ناپذیر جهان افزوده شده، چه رسد به ناشناخته‌ها. هر تلاشی در طول تاریخ برای علاج ماجرا سرطان جدیدی را به جان بخش تازه‌ای از پیکرۀ دانش بشری انداخته است. نتیجه؟ اکثریت قریب به اتفاق امور جهان و انسان را نمی‌دانیم و نمی‌توانیم هم بدانیم.